بسم الله الرحمن الرحیم

بعضي‌ها فكر مي‌كنند اگر ظاهرشان را شبيه شهدا كنند، كار تمام است.

نه، بايد مانند شهدا زندگي كرد.

شهيد عليرضا موحدي دانش مي‌گويد: «شهيد عزادار نمي‌خواهد، بلكه رهرو مي‌خواهد»

و شهيد همت مي‌گويد: «شهدا را به خاك نسپاريد، بلكه به ياد بسپاريد».

چه خوب مي‌گفت شهيد زين‌الدين: «اگر من و تو از اين صحنه دفاع از انقلاب عقب نشستيم، فردا در مقابل شهدا هيچ گونه جوابي نداريم».

راستي به اين فكر كرده‌ايم فردا چه جوابي به شهدا خواهيم داد؟

شهيد مسعود ملاحسيني در وصيت نامه‌اش مي‌گويد:

«به شما و به همه دوستان توصيه مي‌كنم در هر امري به سخنان حضرت امام مراجعه كنيد! با سكوتش سكوت كنيد و با اعتراضش، اعتراض، با تأييدش، تأييد و با تكذيبش تكذيب...».

مادر شهيدي تعريف مي‌كرد: فرزند شهيدش هنگامي كه سخنان امام (ره) از تلويزيون پخش مي‌شد، گوش مي‌كرد و در يك برگه مي‌نوشت و خودش را ملزم مي‌دانست كه به آن عمل كند.

سيد مرتضي مي‌گويد: «حزب‌الله اهل ولايت است و اهل ولايت بودن دشوار است؛ پايمردي مي‌خواهد و وفاداري».

 رهبر عزيزمان هم گفته است:

«تا ظلم در جهان هست، مبارزه هم هست، تا مبارزه هست، خط سرخ شهادت الهام‌بخش رهروان مكتب جهاد، مقاومت و شهادت است».

ياران، قدري فكر كنيم. ببينيم چه كرده‌ايم؟! به راستي چه شد؟!

چرا ما از قافله عشق جا مانده‌ايم؟! چرا فكر مي‌كنيم با يك قدم كوتاه برداشتن، توانسته‌ايم

رسالت خود را به اتمام برسانيم؟! بياييد فكر كنيم كه ايراد ما چيست؟ چرا جوابي كه ما

مي‌گيريم، مثل پايان كار شهدا نيست؟

به راستي چرا؟!




نم نمك فراموش مي شويد،يعني فراموشتان مي كنيم...

 آنقدر در ميان روز مرگي هاي بي نورمان غرق شده ايم...

كه قطره قطره از يادمان برده ايم كه چطور آرام نشسته ايم...

اما براستي آيا يادش مي رود،مرداني كه مردانگي را شرمنده كردند...

مرداني كه آنقدر محكم بودند كه كوه تا نام آن هشت سال مي آيد،صامت به صامت خرد مي شود...

مرداني كه تك تكشان يادآور احياگري حسين است...

و

تا امام گفت:بسيجي...

همه مردان گفتند:لبيك

 

مرداني كه قلبشان به صافي آب زلال بود و نورشان حوريان بهشتي را به بهت وامي داشت...

مرداني كه مفسر بلوغ آيه ها بودند و زمزمه كرشمه دل را ناديده گرفتند...

و سايه به سايه نقش شراره ها رفتند كه ابدي شوند...

مرداني كه لاي هر سلولشان قبلۀ هموار هستي بود...

همان هايي كه محبوس حق بودند...

مرداني كه تابوت شيطان را به ما بخشيدند تا ما دفنش كنيم...

اما ما چه كرديم...؟؟؟!!!...

زير شقيقه هر گناهمان جاني دوباره به آن بخشيديم...

بسیجیان امروز شماها که یادگاران فکر و اندیشه و آرمان های لبیک گویان دیروز هستید...

مواظب باشید...

نگذارید با وسوسه های شیطان رجیم،اهداف شهدا را زیر سوال ببریم...

مواظب باشید تا با اعمالمان آبروی بسیجیان واقعی دیروز و امروز را نفروشیم...

صادقانه کار کنیم و با نیتی صاف و ساده...

باشد که شهادت نصیبمان شود...

 

سرباز سید علی







464650_956.jpg

 

عـراقـی هـا خـمـیـنـی نـدارنـد کـه بـگـویـد...
مـوصـل و فـلـوجـه و تـکریـت,بـایـد حـفـظ شـونـد ...
اما ...
امـان از آن روزی کـه رهـبـرِمـان خـامـنـه ای فـرمـان دهـد ؛
" عــراق بـاید حـفـظ شـود ... "
____________________________________________________

فتاده در سر ما عجیب میل شهادت...!!!...
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد...







 

من سنگ را می شناسم...من سنگ را دوست دارم...اصلا ًمن و سنگ را رفاقتی دیرینه است...برخی سنگ را خشن می دانند...عده ای آن را بی روح می شمارند...اما سنگ بهترین دوست من است...

من سنگ را از زمانی می شناسم كه هنوز در عالم شما نبودم!...آن زمانی كه مادرم- در حالیكه مرا در شكم داشت- با سنگ دوستی می ورزید...

پس از آن سنگ هم بازی من بود...همه اسباب بازی من سنگ بود و تنها سنگ دوست من بود... سپس بزرگتر شدم...ودر مدرسه،علم سنگ آموختم: «بابا آب ندارد...بابا نان ندارد...بابا سنگ دارد...بابا سنگ داد...»

آری...من بابایم را دوست دارم...اما چون نیست، یادگارش یعنی سنگ را به رفاقت برگزیده ام... هر روز كیفم پر از سنگ است كه به مدرسه ی جهاد میروم وخالی است از همه چیز، جز كینه وقتی كه بر میگردم...سنگ همه خشم من است در عین حال كه همه محبت من است...سنگ پیام آور كینه من است...

چه زیباست آن زمان كه دست یاری سنگ را می فشارم، زمانی كه همه دوست نمایان از ترس، دست خود را می كشند... آری،آنان كه صبح و شب دم ازمن و یاری من می زنند، هرگاه دست گرم محبت به سویشان دراز می كنم، پس می زنند، اما سنگ، دستان مرا با تمام وجود در آغوش می كشد و خویشتن را فدای فریاد من میكند...

كاش همه مردم دنیا قلبی مثل سنگ داشتند... اصلا ً كاش قلب داشتند تا میگفتم سنگدلند... كاش سنگدل بودند... آخر سنگ خیلی مهربان است...

 میدانی، هر وقت قلبم می گیرد از اسارت، سنگی در آغوش دستان می گیرم...سنگ با صبر و حوصله ی تمام درد دلم را میشنود... و سپس پیغام خشم مرا بسوی ملعونترین مردمان پرتاب می كند...

اگر بدانی آن زمان كه برای بوسیدن گونه ی برادرم لبم خونی می شود، نجوای با سنگ چه لذتی دارد...اگر بدانی آنگاه كه دیوار خانه ی خرابمان راموجوداتی به نام تانك و گلوله بر سرمان می ریزند، پرتاب سنگ چه غوغایی می كند... اگر بدانی وقتی خواهر شش ماهه ام بر سینه ی مادرم چون ماهی دور از آب افتاده ای پرپر می زند، سنگسار كردن قاتلان چه قصاص نیكویی است... اگر بدانی آن زمان كه كاسه ی چشمانم چون كاسه صبرم از غربت لبریز می شود و قطره ای خشم بیرون می ریزد، سنگستان چه جای خوش آب و هوایی است... اگر بدانی...

 آری...سنگ... چه مهربانی ای سنگ و چه دوست داشتنی...ای همدم تنهایی من، وصیت می كنم اگر گلوله ای جای تو را در قلبم اشغال كرد، تورا بر مزارم بگذارند تا از تو جدا نمانم...آخر من نمك صفای تو را خورده ام و نمكدان شكستن به دور از مروت است...

آهای ترسوهای دنیا... منم... همان كه می گویید تروریست است... من عادت كرده ام كه با سنگ شجاعت شما را ترور كنم... آری... من تا خون در بدن دارم سنگ را بر زمین نمی گذارم... و فریاد می زنم:

«سنگ...سنگ...تاپیروزی...»

 

این مقاله توسط محمد خراسانی زاده (عبد عباس) نگاشته شده

و در دوازدهمین شماره نشریه كرانه

(متعلق به بسیج مسجد ثامن الائمه (ع) در شهرك قدس(غرب))

به چاپ رسیده بود.

________________________________________________________

پی نوشت:

اميد آنكه اين روز جهانى،

تمام مسلمانان جهان را در صف واحد قرار داده

و آرزوى ديرين امام راحل (ره ) براى رهايى قدس،به زودى عملى گردد...

دوست عزیز فلسطینی ام،

خشم و کینه ات را در نوک انگشتان سنگ به دستت بفشار و آن را با تمام وجود به سوی دشمن بکوب،زیرا این سنگ پاره ها،سنگ بنای فلسطین امروزند

و سنگ گور غاصبان قدس...

در کربلای ظهور با خون باید قلم زد

 




http://media3.afsaran.ir/siQTHZ64_535.jpg




 

 

برای بعضی ها نامش،آقای خامنه ای است...

بعضی دیگر،مقام معظم رهبری،آیت الله خامنه ای،معظم له یا رهبر انقلاب خطابش می کنند....

برای برخی دیگر آقا سید علی آقای خامنه ای،حضرت آقا یا امام خامنه ای است کسانی هم هستند در آن سوی مرزها که سیدنا القائد صدایش می کنند....

برای من اما ... بگذریم...!!!...

این روزها که از فتنه ی شومِ شام تا کوچه پس کوچه های خون آلود منامه و کویته و بغداد بوی خون و جنون می آید...

این روزها که آرواره ی ماهواره های وهابی و مافیای رسانه ایِ بیت تکفیر و نفاق،دندان شبهه های شیطانی شان را در تن یقین بعضی از برادران مسلمانمان فرو می کنند...

این روزها که گزینه های روی میز 1+5 گرگ،دورنمای میراث احمدی روشن ها را در سایه ی تاریکی فرو برده...

این روزها که تیتر تکراری خبرهای هر روز دنیا خونین شدن سنگفرش های فلان نقطه ی دنیا از خون شیعیان جهان است...

این روزها که حراج حجاب مانکن های متحرک در خیابان های شهرهایمان،مادران شهدا را شکنجه می دهد...

این روزها که...

این روزها که هجوم گله ی کفتارهای شیطان،محاصره مان می کند...

دلمان خوش می شود به دیدن چهره ی "مردی" که نائب حضرت عشق است...

مردی که کافیست فقط بگوید "غلطی از اسرائیل سر بزند تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کنیم" تا خواب را از چشم ژنرال های اسراییلی بگیرد...

مردی که تجلی سلیمانی اقتدارش،سردمداران معبد سلیمان را آشفته کرده است...

مردی که در این بیست و چند سال رهبری،کشتی انقلاب را به مدد خداوند،خمینی وار ناخدایی کرده است تا آنجا که دشمنانش صریح گفته اند " خامنه ای،خلف صالح خمینی است"...

مردی که در روزهای آشفته ی غیبت،آرام دل جغرافیای شیعه است...

مــــــــــــــردی که...

بگــــــــــــــــــــــــذریم...!!!...

برای بعضی ها نامش مقام معظم رهبری،آیت الله خامنه ای یا امام خامنه ای است...

من اما در روزگاری که نامردها،پشت میز ریاست جهان نشسته اند،او را با یک کلمه خطاب می کنم:

مـَــــــــــــــــــــــــــــــرد...




یاران کربلایی؟

آنان را پروای مرگ نیست و دل و دیدگانشان را جز رضایت حق چیزی پر نخواهد کرد و

چه پروایی آنجا که ملک جاودان بهشت رضوان حق میراث متقین است.

یالَیتَنا کُنّا مَعَکُم

سید مرتضی آوینی

A0663867.jpg




 

برهـــنه‏ ام...

برهـــنه از تمـــام نیکـــی‏ ها و بی‏ گناهـــی‏ ها...

زیر سقف بلـــندِ این شب،این شبِ آرزومندی...

نشسته‏ ام و سجـــاده ساکـــتم را فـــرمانروای دلـــم کــــرده‏ ام...

اشک‏هایـــم آن‏قـــدر بی‏ قـــرارند که دست بردارِ سجـــده‏ های طـــولانی نیستند...

بایـــد امشب خود را از این بغض‏ های تلنبـــار قدیمی رهـــا کنم...

بایـــد تکلیف تقدیـــرم را با اشک‏هـــای پشیمـــان و عـــذرخواه،به زلالی رقـــم بزنم...

از آن بالا به این «العفوِ» قرآن به سر...

به این «الغوث» نفس‏ بریده...

مهربان‏ تر نگاه کن،تا سرنوشت پیش رویم به یُمن عنایت امشبت سربلند شود...





simnpJk_535.jpg




دسته بندی : مشق امام خامنه ای ,  مشق حماسه , 
برچسب ها : khamenei, emam, ahura, iran


 




شهید محمود رضا  بیضایی

که با توجه به تحولات میدانی کشور سوریه و هتک‌ حرمت‌های اخیر به حرم حضرت زینب کبری(س)

 به دست گروه‌های صهیونیستی ـ وهابی، برای دفاع از این حرم‌های شریف به سوریه رفته بود،

 ظهر روز یکشنبه 29 دی ماه

 مصادف با ولادت حضرت رسول (ص)

 به دست وهابیون تکفیری به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

 مراسم تشییع و تدفین پیکر مطهر شهیدمحمود بیضایی شهید مقاومت اسلامی سوریه و مدافع حرم حضرت زینب(س) فردا چهارشنبه 2 بهمن ۹۲ در تبریز برگزار خواهد شد.

مراسم تشیع شهید محمود بیضایی(حسین نصرتی) 

فردا (۴شنبه)صبح ساعت 10.30 از میدان شهدا به سمت میدان ساعت برگزار خواهد شد

 و پس از تشیع در گلزار شهدای وادی رحمت تدفین خواهد گردید.

منبع:سایت اطلاع رسانی سپاه عاشورا

پی نوشت:

شهادت مبارک

به امید شفاعت خدا نگهدار




من مستاجر نیستم...
خانه ام بیت رهبری ست و ماه ایستاده دم در خانه من !
عشق به امام خامنه ای ،عشق به همه خوبی ها نیست،خوب ترین عشق عالم ،عشق به امام خامنه ای ست...
از تو می پرسم.... هست یا نیست؟؟؟؟
بابای ما نیست که هست...
نائب خورشید نیست که هست...
حضرت ماه نیست که هست...
علمدار انقلاب نیست که هست...
ضربان قلب ما با عشق به رهبر تنظیم می شود....ماه تویی- اخترشناسان دنبال چه می گردنند من نمی دانم ؟
اگر دیدن نباشد...
اگر دیدن ماه نباشد به چه کار آید چشم...
شنیدن نور نباشد به چه کار آید گوش...
بصیرت آقا نباشد به چه کار آید هوش...
مدح ماه نباشد به چه کار آید قلم...
راه سید علی نباشد به چه کار آید قدم...
روی زیبای ماه نباشد به چه کار آید نگاه؟!؟!
بشکند...
بشکند دست مسئولینی که اوقات شما را تلخ میکنند....قدر شما را مادران شهدا می دانند...
اگر شما نبودی دلتنگی غروب آدینه می کشت ما را...
درب خانه ات چقدر ساده است...
مثل خانه آن شهید روستایی...
پلاک خانه شما همین چفیه ای است که روی دوش می اندازی...
امام....
امام می دانست که شما می شوی ناخدای باخدای کشتی انقلاب والا با دلی آرام و قلبی مطمئن نمی رفت...اساسی ترین قانون ما دستخط توست...
ما شما را فقط وقت فتنه یاد نمی کنیم...
در
روز هم قدر ماه را باید دانست وما ثانیه شماری میکنیم که شما باز هم در
مقابل این در آفتابی شوی و بیایی برای ما نماز عید بخوانی...
آسمان،قلب ماست و زمام قلب ما دست امام خامنه ای ست...
من مستاجر نیستم...
خانه ام بیت رهبری ست...
خانه ای ساده،صمیمی،با باغچه ای کوچک و چند عدد گل پیچک و صاحبخانه ای که رهبر یک مملکت است اما ویلا ندارد!
و هنوز باشکوهترین جای خانه اش کتابخانه اش است...
قربان تو ای عزیز فاطمه

!...روحی فداک...!

افسران - امام میدانست



دسته بندی : مشق امام خامنه ای , 


افسران - قشنگترین مهر دنیا...

اللهم الرزقنا...




ساده و بی آلایش میگویم:

سلام امام رضا!سلام یا ضامن آهو! سلام ای سلطان قلب درمانده ام...

فقط همین

اگه جواب سلامم رو بدی برای دنیا و آخرتم کافیه...





صلح حسن قرار بود
چهره واقعی معاویه وبنی امیه را
که آن روزها در هاله ایی از تقدس قرار داشت
بر همگان روشن کند
و امروز تاریخ شهادت می دهد
به پیروزی حسن...

images (7).jpg




دسته بندی : مشق ائمه , 
برچسب ها : bagi, emam hasan, shia, mohammad, shahid


11_8907120790_L600.jpg

چه عاشقانه آمدی برادر . . . و چه عاشقانه بغل میگیرمت

آرزو به دل ماندیم...

سلام بر تو ای شهید راه حق...



برچسب ها : shia, muslim, moharram, ashura, شهـدا


8.jpg

ای مصداق، «طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم»، ای کاش که ما به جای خاک تو بودیم و هنگامی که آن
غایب از نظر به زیارت قبور می آمد، بر پای او بوسه می زدیم. ای ، ای تربت ، ای کاش ما نیز چون تو، می توانستیم که با آن ، وقتی که «امن » می خواند، هم نوا شویم، و براستی که «امن » حکایت دل اوست، گوش کن ….

« امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاءالارض ».

چرا که اوست مصداق اتم مضطر، و خلافت ارض
است که به او بازمی گردد. و ای بقیع مطهر، باش .

اگر آنان توانستند، که برای همیشه
را در غربت غروب نگاه دارند، تو نیز خواهی ماند .

ای بقیع :دل نوشته شهید مرتضی آوینی



برچسب ها : bagi, emam hasan, shia, mohamad, shahid


siloKq1_535.jpg




دسته بندی : مشق امام خامنه ای ,  مشق عاشورا ,  مشق شهـدا , 
برچسب ها : 9دی, iran, ashura, emam khamenei, shia